6اسفند90
امروز صبح در حالت خواب لباسات رو تعویض کردم و کارات رو انجام دادم.تو حالت خواب هم تو رو تحویل خاله سهیلا دادم. از صبح خیلی دلم برات تنگ شده بود.دلم می خواست زود زودی بیام ببینمت.ساعت 10 اومدم پیشت انگار دنیا رو به من دادن. تو هم انگار حال من رو داشتی.شی شیر تو خوردی . وقتی خواستم تحویلت بدم خیلی حالم بد بود. تو هم انگار حال منو داشتی و گریه کردی. مامانی عزیز دلم منو ببخش.دلم الان آتیشه. خیلی دلتنگتم.مراق...





